محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1161

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

كوبه - [ بضم كاف و فتح باى تازى ] آنچه بدان چيزى كوبند و به عربى مدق گويند . و بمعنى موج نيز آمده و نيز نام گياهيست شيرين كه آن را خورند و بمعنى مشكى كه در آن دوغ كنند و جنبانند تا روغن بگيرند نيز آمده و در نسخهء حليمى بمعنى طنبك « 1 » نيز گويند [ 1 ] . كبسته - همان كبست مرقوم [ 2 ] . شيخ نزارى گويد : بيت با اين‌همه لطافت و شيرينى سخن * با ما بگاه طعنه زدن چون كبسته‌اى كبيته - همان كبيتاى مرقوم [ 3 ] . مثالش بسحاق اطعمه گويد : شعر بره را بشكست پايش دست گردون از قضا * آن‌چنان كز درد شد او را پريشان پاچه‌ها گرم كردم تخته‌اى چند از كبيتهء كنجدى * وز ضماد تخم مرغش بر قلم بستم طلا كوهه - پيش و پس زين و موج آب و حمله باشد . بمعنى اول منوچهرى گويد : بيت نصرت از كوههء زينت نه فرودست و نه بر * دولت از گوشهء تاجت نه فرازست و نه باز و در فرهنگ بمعنى زين نيز آورده و به اين بيت فردوسى متمسك شده : بيت ز كوهه به آغوش برگيرمش * بشاهى ز گشتاسب بپذيرمش و بمعنى موج شرف شفروه گويد : بيت « 2 » چنان كوهه زد بحر انعام عامت * كه اميد را قوت آشنا نيست و بمعنى بلندى نيز آورده . و بمعنى حمله شيخ نظامى گويد : بيت چو در معركه بركشم تيغ تيز * بكوهه كنم كوه را ريز ريز و كهه « 3 » - به وزن شده - نيز مثل اوست و از اين بيت خواجوى كرمانى بمعنى كوهان شتر ظاهر مىشود :

--> ( 1 ) - « س » : طينك . ( 2 ) - كلمه از « ك » است . ( 3 ) - بجز « ك » : كه . ( 1 ) در معنى اخير عربيست ( حاشيهء برهان از منتهى الارب ) . ( 2 ) كبستو . حنظل . زهر گياه . ( 3 ) يعنى حلواى مغزى . ( برهان ) .